پسری با یک هدفون

بابا گفت اینجا از احوالاتم بنویسم.

پسری با یک هدفون

زندگی رویایی اونا

دیشب با عمه رفتیم مهمونی خونه باربد.

اینا خیلی سطح بالان. نمیفهمم اصلا چطوری با بودن عمه موافقت کردن. عمه یه دختر 31، یا 32 ساله ست که هنوز دنبال لباس های وینتیج و مجلات زن روز و فیلم فارسی میگرده.

باربد اینا؟ یه جوری از سفر به موناکو صحبت میکنن که انگاری رفتن تو سوپرمارکت سر کوچه خرید کردن و برگشتن.

خیلی سعی کردم بفهمم باربد واقعا عمه رو دوست داره یا چی. ولی نمیتونم بفهمم. مادرش عمه رو دوست داره. منو هم دوست داره. همه رو دوست داره. زن خوش خنده و بانمکیه. انرژیش خیلی خوبه. کافیه بگه لیوان چای و بخنده تا همه باهاش بخندن. نمیدونم چجوری توضیحش بدم. ولی همزمان که بانمکه، اصالتش رو هم حفظ میکنه. یعنی نمیتونی باهاش شوخی کنی. همچین آدمیه.

باباش خشک و عصا قورت داده ست اما روی هم رفته مهربونه. سرهنگ بازنشسته ارتشه. پدربزرگ باربد هم سرهنگ بازنشسته شاه بوده.

باربد یه برادر داره که به تازگی 18 سالش شده (همون مهمونی بزرگی که منم دعوت کردن) و حدس میزنی کادوی پدر و مادرش چی بود؟ فراری! آره یه فراری واقعی! مدلش فکر کنم F40 بود. خیلی چیز خوشگلی بود.

کادوی عمه (در حقیقت باربد براش خریده بود. عمه که از این پولا نداره.) یه کوله پشتی چرم و ادکلن اصل بود. نفهمیدم اسم ادکلن چی بود ولی وای که چقدر بوش محشر بود! تا آخرین لحظه ای که از اون خونه یا بهتره بگم عمارت قصرمانندشون بریم بیرون بوش مونده بود.

باربد گوشواره، دستبند و زنجیر طلا داد. خیلی قشنگ بودن. ولی بنظرم پیرسینگ مشکی خودش قشنگتر از گوشواره بود. زیاد فرقی نداشتن. فقط از لحاظ رنگی.

پدربزرگشون یه جفت کفش بهش داد که گویا یکی از معروف ترین مدل های اروپایی بود. من زیاد خوشم نیومد ازش ولی ازش معلوم بود که خیلی گرون بود!

نمیدونم اصلا من چرا دارم نظر میدم. انگار مال منه کادوهاش :)))

بقیه هم کلی کادو دادن. منم که خودمو چسبوندم به عمه تا کسی ازم انتظار نداشته باشه. فقط تا تونستم شیرینی و میوه و شام خوردم. نه مثل قحطی زده ها. یواشکی و کاملا دور از چشم بقیه.

پسره رسما داشت رویاهای منو زندگی میکرد. اگه میتونستم زندگی ای رو انتخاب کنم قطعا زندگی کارن رو انتخاب میکردم. همه چیزش سرجاش بود. خدایا دارم میبینم که داری واسه بقیه چکار میکنیا.

هیچی دیگه افسرده شدم و اومدم خونه.

بعضی ها خیلی خوب زندگی میکنن.

یزدان
پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۴
19:49
درحال بارگذاری..