دروغی که گفتم.
وقتی میخوام دروغ بگم ناخوداگاه دماغم به خارش میفته و مجبور میشم بمالمش. این یکی از راه هایی بود که مامان تشخیص میداد دارم دروغ میگم یا نه.
امروز احساسمو به بابا دروغ گفتم. ازم پرسید از کلاهی که برام خریده خوشم میاد؟ گفتم آره خیلی و دماغمو خاروندم.
خداروشکر که معنیشو نمیدونه.
تموم بعداز ظهر رو مجبور شدم بپوشمش تا فک کنه واقعا خوشحالم.
جدا کلاه خیلی زشتیه. یه نارنجی بدرنگ چرک که جلوش لوگو نایکیه.
به مهمونی امشب فکر میکنم. الان که خیلی خستم ولی احتمالا فردا درموردش بنویسم.
یزدان
جمعه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۴
0:59
درحال بارگذاری..